پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۳۹

دانسته باش ای دل کزان نامهربانت می‌برم

گر باز نامش می‌بری بی‌شک زبانت می‌برم

با شاهد دلجوی غم دست وفا کن در کمر

کامروز یا فردا از آن نازک میانت می‌برم

چون از چمن نخل جوان برد به زحمت باغبان

با ریشهٔ پیوند جان از وی جنانت می‌برم

مردانه دندان سخت کن وز تیغ هجران سر مکش

گر سخت جانی تا ابد زان دلستانت می‌برم

زان میوه ارزان بها گر نگسلی پیوند خود

چون تاک ازین پس یک به یک رگهای جانت می‌برم

گر از ره بی‌غیرتی دیگر به آن کو می‌روی

از اره غیرت روان پای روانت می‌برم

شرح غم من محتشم زین پیش می‌گفتی به او

گر باز می‌گوئی زبان زین ترجمانت می‌برم

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۴۱بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان
  2. شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
  3. شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
  4. شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
  5. شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
  6. شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
  7. شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این
  8. شمارهٔ ۴۸در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.