پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

شمارهٔ ۳۸

دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم

درین کار آزمودم خویش را خوش طاقتی دارم

به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز غمخواری

من از دلدار دور افتاده‌ام خوش حالتی دارم

از آن کو رخت بستم وز سگ او خواستم همت

کنون چون سگ پشیمان نیستم چون همتی دارم

شبم بی‌زلف او صد نیش عقرب نیست در بستر

چو چشم دیر خواب خویش مهد راحتی دارم

نبرد اسباب عیشم مو به مو باد پریشانی

جدا زانطره و کاکل عجب جمعیتی دارم

نمی‌سازم کمال عجز خود پیش سگش ظاهر

تعالی الله بر استغنا چه کامل قدرتی دارم

سخن در پرده گفتن محتشم تاکی زبان درکش

که پر بیهوده میگوئی و من بد کلفتی دارم

ادامه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه

  1. شمارهٔ ۴۰چراغ خود دگر در بزم او بی‌نور می‌بینم
  2. شمارهٔ ۴۱بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان
  3. شمارهٔ ۴۲بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
  4. شمارهٔ ۴۳کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
  5. شمارهٔ ۴۴چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
  6. شمارهٔ ۴۵گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
  7. شمارهٔ ۴۶اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
  8. شمارهٔ ۴۷دلم آزاد از دامش نمی‌گردد چه دامست این
همه‌ی غزلیات از رسالهٔ جلالیه ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.