پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

به امید روی دلدار ز آبرو گذشتم

به هوای صحبت یار ز های و هو گذشتم

ز سرشک چشم و خونابۀ دل نگار بستم

ز خط عذار و خال لب و رنگ و بو گذشتم

بکمند مشگمویان شده ام اسیر لیکن

بدلاوری و همت ز میان مو گذشتم

نه چو خضر سر بصحر از ده ام بجستجویت

که ز جوی زندگی نیز بجستجو گذشتم

سر چون کدوی بی مغز فکنده ام بپایت

نه عجب که بهر سروری ز سر کدو گذشتم

همه روزه گفتگوی من و عاشقان تو بودی

چه نماید محرمی از سر گفتگو گذشتم

به خیال شست و شوئی بدر تو رخت بستم

ز غبار ره چنانم که ز شست و شو گذشتم

دل و دین من ز کف رفت بباد آرزوها

چه غم تو روزیم شد ز هر آرزو گذشتم

دل مفتقر ز شوق تو لبالب است آری

که هماره در بدر رفتم و کو به کو گذشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم
  2. شمارهٔ ۱۰۲چون خم عشق ازل تا به ابد می‌جوشم
  3. شمارهٔ ۱۰۳من به ناخن غم سینه می‌خراشم
  4. شمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم
  5. شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم
  6. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
  7. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
  8. شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.