پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرم

من از آن روز در این وادی غم در بدرم

نه چنان واله و سرگشته در این بادیه ام

که ببانگ جرسی راه به جائی ببرم

رحمی ای خضر ره گمشدگان بهر خدای

بر لب خشک و دل سوخته و چشم ترم

راه عشقست و هزاران خطرم از پس و پیش

بی تو ای روح روان جان بسلامت نبرم

کشتی عمر گرفتار دو صد موج بلاست

بار الها مددی کن، برهان از خطرم

نبود باک ز سرپنجۀ شاهین قضا

گر بود سایۀ سلطان هما تاج سرم

بدم ای صبح مراد از افق بخت بلند

تا بگردون نرسد شعلۀ آه سحرم

مفتقر کیست؟ کمین بندۀ این درگاه است

آری آری به غلامی درت مفتخرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲چون خم عشق ازل تا به ابد می‌جوشم
  2. شمارهٔ ۱۰۳من به ناخن غم سینه می‌خراشم
  3. شمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم
  4. شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم
  5. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
  6. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
  7. شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم
  8. شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.