پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

چون خم عشق ازل تا به ابد می‌جوشم

بادهٔ خانگی از خون جگر می‌نوشم

بگشا چهره مگر مشکل ما بگشایی

ورنه من بر حسب همّت خود می‌کوشم

تا که چشمم به تو افتاد دل از کف دادم

پند صاحبدل از این پس نرود در گوشم

نوبهار آمد و بلبل به تمتع در باغ

من که دستان توام از چه چنین خاموشم

ساقی بزم حریفان شده یارم چه‌کنم

برده هوشم ز سر آن نغمۀ نوشانوشم

دوشم از باده‌فروش آمده این طرفه سروش

که ترا من به دو گیتی به خدا نفروشم

گر بیایی تو بهر گام بیایی کامی

ور ببینم ز تو عیبی به کرم می‌پوشم

مفتقر بنده‌نوازی عجب از مولی نیست

دارم امید کشم غاشیه‌اش بر دوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم
  2. شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم
  3. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
  4. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
  5. شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم
  6. شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
  7. شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
  8. شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.