پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم

چنان سرگشتگی دیدم که گم شد رشته از دستم

به زندان تن و بند زن و فرزند افتادم

به آرامی نخفتم شب، به روز آسوده ننشستم

شدم آواره از گلزار وحدت با دلی پر خون

چه گویم از که بگسستم ندانم با که پیوستم

نه هشیارم که یابم بهره ای از صحبت شیرین

نه از شور شراب عشق، لیلای ازل مستم

منم طوطی و با زاغ و زغن در یک قفس رفتم

منم دستان ولیکن با غراب البین همدستم

همای عرش پیما بودم و از طالع وارون

کنون همراز باز آز در این منزل پستم

نگارا گر پر و بال مرا خستیّ و بشکستی

ولی عهد مودت را من بشکسته نشکستم

چه دریای غمت دیدم وداع جسم و جان گفتم

چه جویای لبت گشتم ز جوی زندگی جستم

نگارا مفتقر را نیست کن چندانکه بتوانی

به جرم آنکه پندارد که من با هستیت هستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
  2. شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
  3. شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون
  4. شمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزان
  5. شمارهٔ ۱۱۳اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان
  6. شمارهٔ ۱۱۴مائیم مست باده روز الست تو
  7. شمارهٔ ۱۱۵صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال تو
  8. شمارهٔ ۱۱۶زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند تو
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.