پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم

کافرم چارۀ دل را گر از این در نکنم

رسم خوبان جهان گرچه وفاداری نیست

بی وفائی ز تو البته که باور نکنم

ناله، دانم ندهد سود و به جائی نرسد

من که جز ناله ندارم چکنم گر نکنم

سیل اشک من سودا زده بنیاد کن است

لیک با شعلۀ دل دامن خود تر نکنم

روزگاریست چنان تیره تر از شب که دگر

بیم یک روزی از این روز سیه تر نکنم

زندگانی که بسر رفته به بی سامانی

نه عجب گر پس از این فکر تن و سر نکنم

دل که آئینۀ صافیست چه خوش باشد اگر

به غم و غصۀ بیهوده مکدّر نکنم

دولت طبع روان ملک خداداد من است

میل دارائی دارا و سکندر نکنم

مفتقر خرقۀ فقر است گرامی دارش

که به دیبای ملوکانه برابر نکنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
  2. شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون
  3. شمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزان
  4. شمارهٔ ۱۱۳اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان
  5. شمارهٔ ۱۱۴مائیم مست باده روز الست تو
  6. شمارهٔ ۱۱۵صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال تو
  7. شمارهٔ ۱۱۶زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند تو
  8. شمارهٔ ۱۱۷آبرومندم به عشق روی تو
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.