پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند تو

هزاران همچو اسکندر گرفتار کمند تو

ز صهبای تو افلاطون درون خم بسر برده

ز سودای تو جالیموس عمری دردمند تو

ارسطالیس باشد کاسه لیس خوان رندانت

فنون حکمت لقمان بود رمزی ز پند تو

مه نو در حضیض و اوج اندر مشرق و مغرب

نمی یابد مجال بوسه بر نعل سمند تو

شناور چشمۀ خاور در این دریای بی پایان

مگر روزی شود بر آتش غیرت سپند تو

منم طوطی شکر خا بهنگام ثنا خوانی

خصوصاً چون کنم باد از دهان پر ز قند تو

اگر بر چرخ اطلس برکشم دیبای مدحت را

بسی کوته بود بر سرو بالای بلند تو

حریفی گر زند حرفی ز نظم ناپسند من

ندارد مفتقر با کی اگر باشد پسند تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۱۹اگر روزانه باشد یا شبانه
  3. شمارهٔ ۱۲۰ای شاهد عالم‌سوز در حسن و دلارایی
  4. شمارهٔ ۱۲۱دمی با تو بودن که جان جهانی
  5. شمارهٔ ۱۲۲که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی
  6. شمارهٔ ۱۲۳صنما به جان‌نثاران ز چه رو نظر نداری
  7. شمارهٔ ۱۲۴لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنی
  8. شمارهٔ ۱۲۵اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.