پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ای

بر لب بام یار من پر نزند پرنده‌ای

نبست براق عقل را ره به رواق بزم او

رفته بوادی فنا رفرف هر رونده‌ای

بسته کمان ابروان راه خیال رهروان

ناز خدنگ غمزه‌اش بازوی هر زننده‌ای

بندۀ آن لب و دهان زندۀ جاودان بود

نیست بکیش عشق جز زندهٔ یار زنده‌ای

بستۀ بند او بود رستۀ هر تعلقی

خستهٔ درد او بود داروی هر گزنده‌ای

دشمن یوسف دلت گرگ طبیعت است و بس

نیست به نزد عارفان بدتر از آن درنده‌ای

چشمهٔ نوش بایدت همت خضر می‌طلب

نیست زلال زندگی در خور هر رونده‌ای

مفتقرا متاب رو هیچ ز بند بندگی

جز به طریق بندگی خواجه نگشته بنده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰ای شاهد عالم‌سوز در حسن و دلارایی
  2. شمارهٔ ۱۲۱دمی با تو بودن که جان جهانی
  3. شمارهٔ ۱۲۲که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی
  4. شمارهٔ ۱۲۳صنما به جان‌نثاران ز چه رو نظر نداری
  5. شمارهٔ ۱۲۴لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنی
  6. شمارهٔ ۱۲۵اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانی
  7. شمارهٔ ۱۲۶دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  8. شمارهٔ ۱۲۷نیست در عالم ز من مسکین تری
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.