پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانی

در این ره سر نمی ارزد به یک ارزن ز ارزانی

حضیض چاه و اوج جاه با هم هم‌عنان هستند

نمی‌گردد عزیز مصر جز صدیق زندانی

بجو سرچشمۀ حیوان اگر پای طلب داری

که همت خضر را بخشد نجات از طبع حیوانی

به آداب شریعت بند کن دیو طبیعت را

در اقلیم حقیقت چون چنین کردی سلیمانی

اگر مجنون لیلا‌یی ترا آشفتگی باید

نیابی خاطر مجموع را جز در پریشانی

زنی گر تیشۀ مستی به بیخ ریشۀ هستی

توان گفتن که فرهاد لب شیرین دورانی

دُر اشک و عقیق خون بهای بادۀ گلگون

بود سیب زنخدان بهتر از یاقوت رمانی

به دانایی مناز ای دل که آن نقشی بوَد باطل

اگر محصول آن حاصل نباشد غیر نادانی

تو گر سودای گل داری چرا پس در پی خاری

و گر دیوانۀ یاری چرا پس یار دیوانی

به سیرت آدمی گاهی ملک باشد گهی حیوان

نه در هر صورت انسان بود معنای انسانی

اگر طوطی سخن راند که از وی آدمی ماند

ندارد باز همچون مفتقر لطف سخندانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷نیست در عالم ز من مسکین تری
  2. شمارهٔ ۱۲۸گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی
  3. شمارهٔ ۱۲۹در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
  4. شمارهٔ ۱۳۰رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
  5. شمارهٔ ۱۳۱خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنی
  6. شمارهٔ ۱۳۲دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  7. شمارهٔ ۱۳۳صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.