پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی

شاید از سر وجودت بدهند آگاهی

تو گر از چاه طبیعت بدر آئی بیرون

یوسف مملکت مصری و صاحب جاهی

در ره مصر حقیقت که هزاران خطر است

نیست چون چاه طبیعت به حقیقت چاهی

تا به زندان تن و بند زن و فرزندی

تو و آزادگی از ماه بود تا ماهی

کنج خلوت بطلب گنج تجلی یابی

دولت معرفت از فقر بجو، نز شاهی

زنگ دل را به یکی قطرۀ اشگی بزدای

بصفا کوش اگر جام جهان بین خواهی

چشمۀ آب بقا در خور اسکندر نیست

همتی کن که کند خضر ترا همراهی

روی در شاهد هستی کن و چون شمع بسوز

ورنه گر کوه شوی باز نیرزی کاهی

مفتقر بندۀ درگاه ولایت شو و بس

نیست در ملک حقیقت به از این درگاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
  2. شمارهٔ ۱۳۱خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۲دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  4. شمارهٔ ۱۳۳صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.