پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی

که گوهر تا خزف از کف نیندازی نیندوزی

شهود شاهد هستی نمی شاید ز هر پستی

که شمع جمع را تا قد نیفرازی نیفروزی

اگر با شمع رخسارش بسازی همچو پروانه

بقربانی بسوزی تا نمی سازی نمی سوزی

ندارد جام جم بی می نمایشهای گوناگون

نه هم بی بادۀ صافی صفائی باد نوروزی

بروی و موی جانان کی توانی دیده کردن باز

تو که چشم طمع از جان نمی بندی نمی دوزی

برو فرزانه از این گنبد فیروزه گون بالا

که در فرزانگی باشد هزاران فرّ و فیروزی

نگیری روزه تا از آرزوهای جهان عمری

نگردد مفتقر! روزی ترا دیدار او روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  2. شمارهٔ ۱۳۳صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.