پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی

چه کنم چون نبود دادگر دادرسی

بخت آشفته نخفته است که گردد بیدار

مرده هرگز نشود زنده به بانگ جرسی

طبع، افسرده و دل مرده و تن آزرده

بار الها برسانم به مسیحانفسی

ای به بازیچه ز اقلیم حقیقت شده دور

جهد کن تا که به مردان طریقت برسی

مرغ گلزار بهشتی تو، بزن بال و پری

تا به کی شیفتهٔ دانه و آب و قفسی

طوطی عالم اسراری و شیرین‌گفتار

حیف باشد که تو با زاغ و زغن هم‌نفسی

تا به کی سر به گریبان طبیعت داری

چند در دامنۀ دام هوا و هوسی

مفتقر سایۀ سلطان هما را بطلب

ورنه در مرحلهٔ عشق کم از خرمگسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی
  2. شمارهٔ ۱۲۹در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
  3. شمارهٔ ۱۳۰رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
  4. شمارهٔ ۱۳۱خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنی
  5. شمارهٔ ۱۳۲دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  6. شمارهٔ ۱۳۳صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.