پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنی

خویش را آینۀ حسن خدا داده کنی

تا نگردد دلت از نائرۀ عشق کباب

طمع خام بود گر هوس باده کنی

خانه را پاک کن از غیر که یار است غیور

پاک زیبندۀ پاکست که آماده کنی

تا ز خلوت نرود دیو، کجا شایان است

هوس آمدن روی پریزاده کنی

رستمی گر تو به این زال جهان رو نکنی

یا نریمانی اگر پشت به این ماده کنی

تا توانی در خلوتگه دل را بر بند

ور نه کی منع توان از دل بگشاده کنی

سر بلندی ز تو ای سرور من، نیست هنر

هنر آنست که غمخواری افتاده کنی

دل بکوی تو فرستادم و امید بود

بپذیریّ و نگاهی بفرستاده کنی

مفتقر خواجۀ من بندۀ آزادۀ تست

چه شود گر نظری جانب آزاده کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  2. شمارهٔ ۱۲۷نیست در عالم ز من مسکین تری
  3. شمارهٔ ۱۲۸گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی
  4. شمارهٔ ۱۲۹در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
  5. شمارهٔ ۱۳۰رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
  6. شمارهٔ ۱۳۱خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۲دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  8. شمارهٔ ۱۳۳صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.