پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

اگر روزانه باشد یا شبانه

ندارم جز نوای عاشقانه

پی دیدار رویش بخت بستم

نه صاحب خانه را دیدم نه خانه

نهادم سر به صحرا همچو مجنون

که از لیلی مگر یابم نشانه

زدم در راه عشقش سر به دریا

چه میزد آتش عشقم زبانه

به گرد کوی او سر گرد بودم

به گوشم ناگه آمد این ترانه

نبندی زان میان طرفی کمروار

اگر خود را به بینی در میانه

بکوب این راه را با پای همت

نخواهد اسب تازی تازیانه

چه مردان طریقت راهرو باش

مگیر از بیم چون کودک بهانه

اگر نوح است کشتیان مکن هول

از این دریای ناپیدا کرانه

چه دل دادی بدلبر پس روا نیست

مگر سر را کنی از پی روانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱دمی با تو بودن که جان جهانی
  2. شمارهٔ ۱۲۲که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی
  3. شمارهٔ ۱۲۳صنما به جان‌نثاران ز چه رو نظر نداری
  4. شمارهٔ ۱۲۴لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنی
  5. شمارهٔ ۱۲۵اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانی
  6. شمارهٔ ۱۲۶دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  7. شمارهٔ ۱۲۷نیست در عالم ز من مسکین تری
  8. شمارهٔ ۱۲۸گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.