پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

دمی با تو بودن که جان جهانی

بود خوشتر از یک جهان زندگانی

بکن جلوه ای شاهد عالم آرا

که چون شمع دارم سر سرفشانی

ز طور تو هیهات اگر پا بگیرم

نیندیشم از پاسخ «لن ترانی»

چه پروانه پروا ندارم ز آتش

بود نیستی هستی جاودانی

تو ای خضر رهبر دلیل رهم شو

که زین وادی هولناکم رهانی

بسی دورم از شاهراه طریقت

ز کوی حقیقت ندیدم نشانی

چه باشد که افتاده ای را به همت

بسر حد اقلیم عزت رسانی

خرابم کن از بادۀ عشق چندان

که آسوده گردم ز دنیای فانی

دل مفتقر در هوای تو خون شد

بیا تا که باقی بود نیمه جانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳صنما به جان‌نثاران ز چه رو نظر نداری
  2. شمارهٔ ۱۲۴لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنی
  3. شمارهٔ ۱۲۵اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانی
  4. شمارهٔ ۱۲۶دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  5. شمارهٔ ۱۲۷نیست در عالم ز من مسکین تری
  6. شمارهٔ ۱۲۸گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی
  7. شمارهٔ ۱۲۹در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
  8. شمارهٔ ۱۳۰رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.