پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی

که نشان هر نشانی است نشان بی نشانی

نه ز صورت تو رسمی نه ز معنی تو اسمی

که برون ز هر خیالی و فزون ز هر گمانی

بتو ای یگانه دلبر که شود دلیل و رهبر

نه ترا به حسن مانند و نه در کمال ثانی

مگر آنکه شعلۀ روی تو سوز دل نشاند

بتجلی تو بینند جمال «لن ترانی»

بکدام سعی و کوشش به تو می توان رسیدن

مگر آنکه چهره بگشائی و سوی خود کشانی

نه به جد و جهد مردی به مراد خود رسیدم

نه ز احتمال هجران به وصال خود رسانی

نه مرا مجال درگاه تو تا بسر بیایم

نه تو آمدی که تا سر فکنم بمژدگانی

من و حسرت تو خوردن من و از غم تو مردن

چه در از غمت نیاسود چه سود زندگانی

من و آتش فراقت من و سوز اشتیاقت

که توان ز جان گذشتن نتوان ز یار جانی

چه خوش است صبر بلبل به امید صحبت گل

من و بعد از این تحمل، تو و هرچه می توانی

دل مفتقر ز خونابۀ غصۀ تو سر خوش

ز تو درد، عین درمان، و غم تو شادمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنی
  2. شمارهٔ ۱۲۵اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانی
  3. شمارهٔ ۱۲۶دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسی
  4. شمارهٔ ۱۲۷نیست در عالم ز من مسکین تری
  5. شمارهٔ ۱۲۸گر سوی ملک عدم باز بیابی راهی
  6. شمارهٔ ۱۲۹در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۰رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزی
  8. شمارهٔ ۱۳۱خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.