پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن

وز برای کلک وحدت لایق و آماده کن

باد نخوت کن بدر از سر، بنه بر پای خم

روی صدق و ساغری را از صفا پر باده کن

سر بلندی همچو آتش داد بنیادت بباد

همو خاک افتادگی با مردم افتاده کن

طوطی نفس تو با زاغ طبیعت همنفس

همتی کن خویشتنر از این قفس آزاده کن

طالب دیدار را چشمی دگر باید بکار

کشف این معنی طلب از طور و عمران زاده کن

حالیا چون دست کوتاهست از آن زلف دراز

برگ عیشی ساز و فکر باده‌ای و ساده کن

مفتقر فریادها دارد ز بیداد زمان

چاره‌ای ای دادگر در کار این دلداده کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون
  2. شمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزان
  3. شمارهٔ ۱۱۳اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان
  4. شمارهٔ ۱۱۴مائیم مست باده روز الست تو
  5. شمارهٔ ۱۱۵صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال تو
  6. شمارهٔ ۱۱۶زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند تو
  7. شمارهٔ ۱۱۷آبرومندم به عشق روی تو
  8. شمارهٔ ۱۱۸ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.