پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

مائیم مست باده روز الست تو

نی بلکه مست غمزۀ چشمان مست تو

ما کرده ایم سینه سپر تیغ عشق را

نی بلکه دیده را هدف تیر شست تو

ما داده ایم سلسلۀ اختیار را

نی بلکه رشتۀ دل و دین را بدست تو

ما بنده ایم و بستۀ غم توایم

یا رب مرا مباد جدائی ز بست تو

ما دل شکسته ایم شکستن چه حاجت است

هر چند هست عین درستی شکست تو

برخیز ای دلیل دل رهروان که ما

سرگشته ایم در ره عشق از نشست تو

ما را ز خوی دیو طبیعت نجات ده

ای جان فدای روح حقیقت پرست تو

عرض نیاز در بر سرو بلند ناز

کی مفتقر رسا است به بالای پست تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند تو
  2. شمارهٔ ۱۱۷آبرومندم به عشق روی تو
  3. شمارهٔ ۱۱۸ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ای
  4. شمارهٔ ۱۱۹اگر روزانه باشد یا شبانه
  5. شمارهٔ ۱۲۰ای شاهد عالم‌سوز در حسن و دلارایی
  6. شمارهٔ ۱۲۱دمی با تو بودن که جان جهانی
  7. شمارهٔ ۱۲۲که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی
  8. شمارهٔ ۱۲۳صنما به جان‌نثاران ز چه رو نظر نداری
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.