پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان

بدهم به مژدگانی سر و جان به مژده‌گویان

تو اگرچه ناگزیری ز نصیحت من ای دوست

نبود مرا گریزی ز کمند مشگمویان

نه عجب از آنکه انگشت نمای خلق گردد

شده هر که شهرۀ شهر به عشق ماهرویان

من اگر بسر بپویم ره عشق را به همت

خجلم ز جان نثاری و ز رسم راه پویان

به امید وصل، مردانه بکوش تا بمیری

نه که چون زنان نشینی ز غم فراق، مویان

نه همین چه شمع بگدازی و با غمش بسازی

سزد آنکه سر ببازی به هوای لاله بویان

بگذر ز جامۀ تن چه پلید شد بیفکن

که نمی سزد نشستن به امید جامه شویان

ز پی تو مفتقر جست ز جوی زندگانی

که برد نصیبی از پیروی خدای جویان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال تو
  2. شمارهٔ ۱۱۶زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند تو
  3. شمارهٔ ۱۱۷آبرومندم به عشق روی تو
  4. شمارهٔ ۱۱۸ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۱۹اگر روزانه باشد یا شبانه
  6. شمارهٔ ۱۲۰ای شاهد عالم‌سوز در حسن و دلارایی
  7. شمارهٔ ۱۲۱دمی با تو بودن که جان جهانی
  8. شمارهٔ ۱۲۲که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانی
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.