پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم

سر پر ز شور از خاک در تو بر نگیرم

ز کمند عشق هرگز نبود مرا گریزی

چه‌کنم ز حلقهٔ خم به خم تو ناگزیرم

به غلامیّ درت مفتخر‌م مرانم از در

که بجز در تو حاشا در دیگری پذیرم

من اگر به حلقهٔ بندگی‌ات به زیر‌ِ بندم

نه عجب که باج از تاج کیان اگر بگیرم

من و ساز عشق تا زهره به کف کمانچه گیرد

من و نغمه گرچه بهرام فلک زند به تیرم

من و نسخۀ جمال تو و دفتر خیالم

من و نقشهٔ مثال تو و لوحهٔ ضمیر‌م

شده سینه‌ام ز سینا‌ی غمت ز ناله چندان

که عجب نباشد ار عرش بنالد از نفیر‌م

به یکی نظاره‌، ای کعبهٔ حسن چاره‌ای کن

که به مستجار کوی تو هماره مستجری‌ام

به هوای گلشن روی تو مفتقر جوان‌ست

چه کنم که طالع تیره ز غصه کرده پیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
  2. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
  3. شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم
  4. شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
  5. شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
  6. شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون
  7. شمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزان
  8. شمارهٔ ۱۱۳اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.