پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم

به امید روی تو آمدم مگر از تو کامروا شوم

نه رها ز بند هوا شدم نه ز یار کامروا شدم

نه چنان دچار بلا شدم که دگر بفکر دوا شوم

همه روزه روزی من غمست همهٔ شبم شب ماتمست

نه چنان کمند تو محکم است که امید آنکه رها شوم

نه مرا بخویش دهی رهی نه ز خویشتن دهی آگهی

نه دلالتی و نه همرهی متحیرم بکجا شوم

نه ز سفرۀ تو نواله ای نه ز غمزۀ تو حواله ای

نه مرا بدرد پیاله ای کرمی که ز اهل صفا شوم

نه تراست لطف و عنایتی نه مراست قوت و طاقتی

بکدام شوری و حالتی من بینوا به نوا شوم

نه بدلنوازیم آمدی نه بسرفرازیم آمدی

نه بنغمه سازیم آمدی که ز شوق بی سر و پا شوم

نه به حال مفتقرت نظر که زند به سوی تو بال و پر

نه به سرپرستی او گذر که به زیر ظل هما شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
  2. شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم
  3. شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
  4. شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
  5. شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون
  6. شمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزان
  7. شمارهٔ ۱۱۳اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویان
  8. شمارهٔ ۱۱۴مائیم مست باده روز الست تو
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.