پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

من به ناخن غم سینه می‌خراشم

فی المثل چه فرهاد کوه می‌تراشم

خاکساری تو کرده فرش راهم

غمگساری تو صاحب فراشم

گر ز دست جورت ناله‌ای بر آرم

بر سر جهانی خاک غم بپاشم

دور باش غیرت رانده آن چنانم

کز ره خیالت نیز دور باشم

ای لب و دهانت رشک چشمۀ نوش

چاره‌ای و رحمی زانکه ذو العطاشم

روی نازنینت بوی عنبرینت

راحت معادم عشرت معاشم

بند بندم از غم همچو نی بنالد

در هوای کویت بس که در تلاشم

مفتقر ندارد جز کلافۀ لاف

این بود متاعم وین بود قماشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم
  2. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
  3. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
  4. شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم
  5. شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
  6. شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
  7. شمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنون
  8. شمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزان
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.