پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم

به مهر روی تو با مهر و ماه پیوستم

مرا ز ساغر ابرویت آنچنان شور‌ی‌ست

که بی تملق ساقی خراب و سرمستم

که آفتاب جمال تو دید و آب نشد؟

صواب نیست که با هستی تو من هستم

بپای بوس تو دارم سری ولی بی مغز

دریغ از اینکه جز این بر نیاید از دستم

رها نشد ز تو تیری که بر دلم ننشست

به خاک پای تو سوگند ناز آن شستم

به گرد کوی تو گرد از وجود من برخاست

اگرچه نیست شدم لیک باز ننشستم

به جستجوی دهانت که چشمۀ نوش است

در اولین قدم از جوی زندگی جستم

سر ار ز لطف تو از فرق فرقدان بگذشت

ولی ز قهر تو طرف کلاه نشکستم

گر التفات نباشد ترا به من چه عجب

تو شاهباز بلند آشیان و من پستم

به‌راستی به تو آراست مفتقر خود را

نبودی ار تو من ار خویشتن نمی‌رستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳من به ناخن غم سینه می‌خراشم
  2. شمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم
  3. شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم
  4. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
  5. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
  6. شمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنم
  7. شمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
  8. شمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.