پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

لالۀ روی تو را شمع جهان افروزم

عشق می بازم و پروانه صفت می سوزم

نه در آن آینۀ حسن بگیرد آهم

نه دل نازل او را بگدازد سوزم

رشتۀ عمر توانم ز عمت تازه کنم

دیده از روی تو هرگز نتوانم دوزم

در فراق تو دُر اشک بسی افشاندم

گوهری باز ز وصل تو نمی‌اندوزم

بهر تحقیق حقایق چه به مکتب آیم

جز حدیث غم عشق تو نمی‌آموزم

روزگاری ز تو دارم که نگنجد به بیان

قدمی رنجه کن اینک شب و اینک روزم

پوزش مفتقر اندر بر جانان چه کند

من ناچیز چه باشم که چه باشد پوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرم
  2. شمارهٔ ۱۰۱بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم
  3. شمارهٔ ۱۰۲چون خم عشق ازل تا به ابد می‌جوشم
  4. شمارهٔ ۱۰۳من به ناخن غم سینه می‌خراشم
  5. شمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم
  6. شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم
  7. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
  8. شمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.