پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیم

دولتی یافته بی کلفت جمع زر و سیم

وانکه با ابروی پیوستۀ جانان پیوست

ساغر شوق بگیرد بکف ذوق سلیم

قاب قوسین دو ابروی تو بر هر که فتد

رفرف همت او بگذرد از عرش عظیم

وانکه را با خط و خال تو پریوش ربط است

خط آزادگی او را بود از دیو رجیم

حاش لله ز دهانی و میانی که تراست

کی بدان نقطۀ موهوم رسد فکر حکیم

دفتر حسن و کمال تو کتابیست مبین

سنت عشق جمال تو حدیثی است قدیم

حسن لیلای ازل تا بابد می طلبد

دل مجنون صفتی را ز غم عشق دو نیم

نظر لطف تو گیرنده تر از خلد برین

شرر قهر تو سوزنده تر از نار جحیم

هیچ سنجیدۀ فهمیده برابر نکند

نعمت وصل تو با لذت جنات نعیم

هرچه آید ز تو، دانم همه را فوز مبین

وز در خویش مرانم که عذابیست الیم

مفتقر رقت دل می طلب و لطف عمل

تا که چون غنچه شوی باز به یک طرفه نسیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹به امید روی دلدار ز آبرو گذشتم
  2. شمارهٔ ۱۰۰تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرم
  3. شمارهٔ ۱۰۱بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم
  4. شمارهٔ ۱۰۲چون خم عشق ازل تا به ابد می‌جوشم
  5. شمارهٔ ۱۰۳من به ناخن غم سینه می‌خراشم
  6. شمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرم
  7. شمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شوم
  8. شمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.