پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدم

ولی گرفتار بیداد رقیبان شدم

پس از زمانی مدید جامۀ تقوی درید

زبسکه با بخت خویش دست و گریبان شدم

چه صبح روشن اگر شهرۀ شهرم ولی

ز طالع تیره چون بخت غریبان شدم

اگر نزد دانۀ خال تو راه خیال

ولی بدام قریب دلفریبان شدم

در آرزوی تو عمر به بی نصیبی گذشت

نصیبم آن شد که من ز بی نصیبان شدم

علاج درد من از طبیب حاذق مپرس

که من بدین حالت از دست طبیبان شدم

برای لیلی طلب، شیوۀ مجنون خوش است

چرا که سرگشتۀ وضع لبیبان شدم

ادب توقع مکن مفتقر از عاشقان

که من گرفتار سالوس ادیبان شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم
  2. شمارهٔ ۹۴هر سو نگریدیم کسی چون تو ندیدیم
  3. شمارهٔ ۹۵ترسم آنست که ترسائی روی تو شوم
  4. شمارهٔ ۹۶از رقیبان تو تا چند من اندیشه کنم
  5. شمارهٔ ۹۷هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیم
  6. شمارهٔ ۹۸لالۀ روی تو را شمع جهان افروزم
  7. شمارهٔ ۹۹به امید روی دلدار ز آبرو گذشتم
  8. شمارهٔ ۱۰۰تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.