پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

گر هوای سر کوی تو دهد بر بادم

به حقیقت کند از بند هوا آزادم

جلوۀ روی قو از طور دلم برده قرار

کز زمین می رسد اینک به فلک فریادم

سینه ام نالۀ جانسوز چه بنیاد کند

سیل اشکی بزند سر بکند بنیادم

لیلی حسن ترا بنده چنان مجنونم

که خردمندی یک عمر برفت از یادم

خضر را چشمۀ حیوان همه ارزانی باد

من دهان و لب شیرین ترا فرهادم

بود امیدم که به جاه تو به جائی برسم

در پی این طمع خام به چاه افتادم

آرزو داشتم از جام تو یابم کامی

دو سه گامی شدم و دین و دل از کف دادم

خواستم برگ و بری از گل روی تو برم

بر زمینم بزد آن شاخۀ چون شمشادم

رخت بستم به خرابات ز ویرانۀ دل

تا که معمورۀ حسن تو کند آبادم

جز غم عشق تو در لوح دلم نقش نبست

مفتقر زین سبب از کلک مشیت شادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدم
  2. شمارهٔ ۹۲نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریم
  3. شمارهٔ ۹۳دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم
  4. شمارهٔ ۹۴هر سو نگریدیم کسی چون تو ندیدیم
  5. شمارهٔ ۹۵ترسم آنست که ترسائی روی تو شوم
  6. شمارهٔ ۹۶از رقیبان تو تا چند من اندیشه کنم
  7. شمارهٔ ۹۷هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیم
  8. شمارهٔ ۹۸لالۀ روی تو را شمع جهان افروزم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.