پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیس

لیک از بهر نثار تو متاعیست خسیس

گرچه ارباب قلم راست عطارد استاد

لیک در مکتب عشق تو یکی تازه نویس

گرچه در محفل دل عقل ندیمیست حکیم

لیک با شیر قوی پنجۀ عشقشت جلیس

لشگر عشق بغارتگری کشور عقل

کرد کاری که نه مرئوس بماند و نه رئیس

عشق دردیست که درمان نپذیرد هرگز

ره بجائی نبرد فکر دو صد رسطالیس

نکتۀ عشق نگنجد به هزاران دفتر

عشق درسی نبود ورچه مدرس ادریس

گوهر عشق بجوی از صدف صدق و صفا

ورنه افسانه و تلبیس بود از ابلیس

عمر اگر می گذرد با تو نعیمی است مقیم

زندگی بی غم عشق تو عذابی است بئیس

آنچه را مفتقر از عشق سخن می گوید

لوح سیمین بطلب با قلم زر نویس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹گر هوای سر کوی تو دهد بر بادم
  2. شمارهٔ ۹۰نقطۀ خال تو را من که چنان حیرانم
  3. شمارهٔ ۹۱ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدم
  4. شمارهٔ ۹۲نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریم
  5. شمارهٔ ۹۳دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم
  6. شمارهٔ ۹۴هر سو نگریدیم کسی چون تو ندیدیم
  7. شمارهٔ ۹۵ترسم آنست که ترسائی روی تو شوم
  8. شمارهٔ ۹۶از رقیبان تو تا چند من اندیشه کنم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.