پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشود

تا که مشکل نشود واقعه آسان نشود

هر که ز آسیب ره عشق هراسان باشد

به که اندر هوس سیب زنخدان نشود

یا که از کار فرو بسته نباشد گریان

یا که دل بستۀ آن پستۀ خندان نشود

منتهای غم آه، اول شادیست بلی

تا به آخر نرسد درد تو درمان نشود

دل آشفته ز جمعیت خاطر دور است

تا که در حلقۀ آن زلف پریشان نشود

تا مسخر نشود دیو طبیعت روزی

خاتم ملک در انگشت سلیمان نشود

تا نگردد چه عصا به هر کلیم افعی طبع

از کفش چشمۀ خورشید درخشان نشود

شجر بی ثمر و شاخۀ بی برگ و بر است

سر و دستی که نثاره ره جانان نشود

مفتقر روح وصالست فراق تن و جان

به سر درست که تا این نشود آن نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کند
  2. شمارهٔ ۷۵دوش هاتف غیبی حل این معما کرد
  3. شمارهٔ ۷۶گهی به کعبۀ جانان سفر توانی کرد
  4. شمارهٔ ۷۷سینۀ تنگم مجال آه ندارد
  5. شمارهٔ ۷۸تجلی کرد یارم تا که گیتی را بیاراید
  6. شمارهٔ ۷۹هله ای نیازمندان که گه نیاز آمد
  7. شمارهٔ ۸۰فرۀ غرای تو چشم مرا خیره کرد
  8. شمارهٔ ۸۱اگر به شرط مروت وفا توانی کرد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.