پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

گهی به کعبۀ جانان سفر توانی کرد

که در منای وفا ترک سر توانی کرد

براه عشق توانی که رهسپر گردی

اگر که سینۀ خود را سپر توانی کرد

بچار بالش خواب آنگهی تو تکیه زنی

که تن نشانۀ تیر سه پر توانی کرد

نسیم صبح مراد آنگهی کند شادت

که خدمت از سر شب تا سحر توانی کرد

ز فیض گفت و شنودش چه بهره ها ببری

اگر بطور شهودش گذر توانی کرد

ترا ببوی حقیقت دماغ تر گردد

اگر که دیو طبیعت بدر توانی کرد

اگر بلند شوی از حضیض وهم و خیال

ز اوج عقل چه خورشید سر توانی کرد

ره ارچه تیره و تار است و طی او مشکل

ولی به همت اهل نظر توانی کرد

جدا مشو ز در دوست مفتقر هرگز

که چارۀ دل ازین رهگذر توانی کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸تجلی کرد یارم تا که گیتی را بیاراید
  2. شمارهٔ ۷۹هله ای نیازمندان که گه نیاز آمد
  3. شمارهٔ ۸۰فرۀ غرای تو چشم مرا خیره کرد
  4. شمارهٔ ۸۱اگر به شرط مروت وفا توانی کرد
  5. شمارهٔ ۸۲عاکفان حرمت قبلۀ اهل کرمند
  6. شمارهٔ ۸۳گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:
  7. شمارهٔ ۸۴تا به کی ای نوش جان می‌زنیم نیشتر
  8. شمارهٔ ۸۵خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.