پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر

به از شهد است از دست بتان زهر

عروس عشق را در سنت عشق

بود جان گرامی کمترین مهر

ز آشوب رخت ای یار سرمست

نمی بینم دلی فارغ در این شهر

ز دنیا رخت می بایست بستن

نشاید زندگی با فتنۀ دهر

غمت در باطن است اما خموشم

دریغا کاین خموشی بشکند ظهر

ز دریای دلم چون خون زند موج

به پیوندد سرشک دیده چون نهر

ثنا جوی توأم هر صبح و هر شام

دعاگوی توام فی السرّ و الجهر

مگو شد مفتقر بی بهره از دوست

غمش دارم که باشد بهترین بهر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیس
  2. شمارهٔ ۸۸آتش قهر تو بر باد دهد گر خاکم
  3. شمارهٔ ۸۹گر هوای سر کوی تو دهد بر بادم
  4. شمارهٔ ۹۰نقطۀ خال تو را من که چنان حیرانم
  5. شمارهٔ ۹۱ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدم
  6. شمارهٔ ۹۲نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریم
  7. شمارهٔ ۹۳دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم
  8. شمارهٔ ۹۴هر سو نگریدیم کسی چون تو ندیدیم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.