پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

سینۀ تنگم مجال آه ندارد

جان بهوای لب است و راه ندارد

گوشۀ چشمی به سوی گوشه نشین کن

زانکه جز این گوشه کس پناه ندارد

گرچه سیه رو شدم غلام تو هستم

خواجه مگر بندۀ سیاه ندارد

از گنه من مگو که زادۀ آدم

ناخلف استی اگر گناه ندارد

هر که گدائی ز آستان تو آموخت

دولتی اندوختی که شاه ندارد

گنج تجلی ز کنج خلوت دل جو

نیک نظر کن که اشتباه ندارد

پیر خرد گر بخلوت تو برد پی

جز در آن خانه خانقاه ندارد

مهر تو در هر دلی که کرد تجلی

داد فروغی که مهر و ماه ندارد

مهر گیاه است حاصل دل عاشق

آب و گل ما جز این گیاه ندارد

مفتقر از سر عشق دم نتوان زد

سر برود زانکه سرّ نگاه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹هله ای نیازمندان که گه نیاز آمد
  2. شمارهٔ ۸۰فرۀ غرای تو چشم مرا خیره کرد
  3. شمارهٔ ۸۱اگر به شرط مروت وفا توانی کرد
  4. شمارهٔ ۸۲عاکفان حرمت قبلۀ اهل کرمند
  5. شمارهٔ ۸۳گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:
  6. شمارهٔ ۸۴تا به کی ای نوش جان می‌زنیم نیشتر
  7. شمارهٔ ۸۵خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر
  8. شمارهٔ ۸۶ای از خط تو سبز لب جویبار عمر
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.