پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:

«آمنت بالذی خلق اللیل و النهار»

از طور کوی دوست سنا برق روی دوست

آمد چنان به جلوه که «آنست منه نار»

هر دیده ای چه شمع دل افروز اشک ریز

هر سینه ای ز داغ جهانسوز لاله زار

از عاشقان نوای «انا الحق» بر آسمان

می زد علم اگر که نمی بود بیم دار

با قبۀ جلال وی این نه رواق را

در دیدۀ کمال چه قدر است و اعتبار

تا خم شد آسمان که شود حلقۀ درش

از مهر و مه نهاد به سر تاج افتخار

یک تار از دو طرۀ او را بباد داد

باد صبا و روز مرا تیره کرد و تار

با چین او کسی نبرد نام ملک چین

تاری از او قلم زده بر خطۀ تتار

بالا بلند او گذری کرد از چمن

آب از دو دیده کرد روان سرو جویبار

نخل شکر برش که ز شیرین گرفته تاج

فرهادوار کرده مرا کوه غم ببار

زد مفتقر به یاد تو ای دوست این رقم

شاید به روزگار بماند به یادگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر
  2. شمارهٔ ۸۶ای از خط تو سبز لب جویبار عمر
  3. شمارهٔ ۸۷گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیس
  4. شمارهٔ ۸۸آتش قهر تو بر باد دهد گر خاکم
  5. شمارهٔ ۸۹گر هوای سر کوی تو دهد بر بادم
  6. شمارهٔ ۹۰نقطۀ خال تو را من که چنان حیرانم
  7. شمارهٔ ۹۱ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدم
  8. شمارهٔ ۹۲نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریم
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.