پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

تجلی کرد یارم تا که گیتی را بیاراید

ولی چون نیک دیدم خویشتن را خواست بنماید

به جز آیینه رویش نبیند روی نیکویش

که آن زیبنده صورت را جز این معنی نمی‌شاید

کدامین دیده را یارا که بیند آن دلارا

جمال یار را دیدن به چشم یار می‌باید

از آن زلف خم اندر خم بود کار جهان در هم

مگر مشاطۀ باد صبا زان طره بگشاید

گر آن هندوی عنبرسا مسلمان را کند ترسا

عجب نبود که بر اسلامش ایمانی بیفزاید

تعالی زان قد و بالا که زیر سایۀ سروش

بسی سرهای بی‌سامان بیاراید بیاساید

نیابد آبرو رویی که بر خاک رهش نبود

ندارد سروری آن سر که بر آن در نمی‌ساید

بیا تا جان سپارد مفتقر جانا به آسانی

که بی‌دیدار جانان جان من بر لب نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰فرۀ غرای تو چشم مرا خیره کرد
  2. شمارهٔ ۸۱اگر به شرط مروت وفا توانی کرد
  3. شمارهٔ ۸۲عاکفان حرمت قبلۀ اهل کرمند
  4. شمارهٔ ۸۳گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:
  5. شمارهٔ ۸۴تا به کی ای نوش جان می‌زنیم نیشتر
  6. شمارهٔ ۸۵خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر
  7. شمارهٔ ۸۶ای از خط تو سبز لب جویبار عمر
  8. شمارهٔ ۸۷گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیس
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.