پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده است

تا شام ابد پردۀ خورشید دریده است

حیف است نگه جانب مه با مه رویت

ماه آن رخ زیباست هر آن دیده که دیده است

هرگز نکنم من سخن از سرو و صنوبر

سرو آن قد و بالا است هر آن کس که شنیده است

ای شاخۀ گل در چمن «فاستقم» امروز

چو سرو تو سروی بفلک سر نکشیده است

تشریف جهان گیری و اقلیم ستانی

جز بر قد رعنای تو دوران نبریده است

ای طور تجلی که ز سینای تو موسی

مرغ دلش اندر قفس سینه طپیده است

سرچشمۀ حیوان نبود جز دهن تو

خضر از لب لعل نمکین تو مکیده است

از ذوق تو بلبل شده در نغمه سرائی

وز شوق تو گل بر تن خود جامه دریده است

ای روی دلارام تو آرام دل ما

باز آ که شود رام من این دل که رمیده است

باز آ که به از نفخۀ وصل رخ جانان

بر سوختۀ حجر نسیمی نوزیده است

لطفی بکن و مفتخرم کن به غلامی

کس بنده به آزادگی من نخریده است

در دائرۀ شیفتگان دیدۀ دوران

آشفته‌تر از مفتقر زار ندیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳مذمت عاشقان ز پستی همت است
  2. شمارهٔ ۵۴دلی که شیفتۀ روی آن پریزاد است
  3. شمارهٔ ۵۵هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است
  4. شمارهٔ ۵۶در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست
  5. شمارهٔ ۵۷براستان که سر من بر آستانۀ تست
  6. شمارهٔ ۵۸جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
  7. شمارهٔ ۵۹جز به بوی تو مشام دل و جان عاطر نیست
  8. شمارهٔ ۶۰مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.