پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است

بانگ رسوائی من نیز ز مستوری تو است

این خماری که مرا بر سر سودا زده است

نشئه غمزۀ آن نرگس مخموری تو است

عاشق سیب ز نخ را نبود درمانی

ور بود بادۀ رمانی انگوری تو است

بلبل نطق مرا تا بدم نفخۀ صور

هوس زمزمه بر شاخ گل سوری تو است

رنج رنجور ترا گنج محبت ز پی است

نه عجب گر دل من عاشق رنجوری تو است

رو مگردان ز من تیره دل ای چشمۀ نور

که مرا روشنی دل ز رخ نوری تو است

مفتقر ما همه آلایش پیدا و نهان

طالب مرحمت معنوی و صوری تو است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷براستان که سر من بر آستانۀ تست
  2. شمارهٔ ۵۸جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
  3. شمارهٔ ۵۹جز به بوی تو مشام دل و جان عاطر نیست
  4. شمارهٔ ۶۰مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیست
  5. شمارهٔ ۶۱تا دل آشفته ام شیفتۀ روی تست
  6. شمارهٔ ۶۲گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش است
  7. شمارهٔ ۶۳ما را به جهان جز به تو کاری نبود
  8. شمارهٔ ۶۴فدائیان ره عشق دوست مرد رهند
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.