پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

فدائیان ره عشق دوست مرد رهند

چه جان دهند به جانان ز بند تن برهند

ز شاهراه طریقت حقیقت ار طلبی

در آخرین نفست، اولین قدم بدهند

برو ز چاه طبیعت به در که چون صدیق

زمام مملکت مصر در کفت بنهند

ز شوق گلشن جان بلبلان چنان مستند

که بی تکلفی از دام این جهان برهند

صفای دل بطلب رو سفید خواهی بود

وگرنه ای چه بسا رو سفید و دل سیهند

ز شور آن لب شیرین بنال چون فرهاد

که خسروان جهان فکر افسر و کله اند

نظر به ملک دو گیتی کجا گدایان راست

که در قلمرو وحدت یگانه پادشهند

چه شمع، گاه تجلی بیزم شاهد جمع

بروز حمله وری یکه تاز بزمگهند

چه گیسوان مسلسل بدور روی نگار

عجب مدار که سلطان عشق را سپهند

اگرچه مفتقر از ذره کمتر است ولی

امیدوار به آنان بود که مهر و مهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶مرا در سر بود شوری که در هر سر نمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۶۷گر تیر غمی به شست گیرد
  3. شمارهٔ ۶۸رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داند
  4. شمارهٔ ۶۹آن یار لاله رو گر ما را نمی نوازد
  5. شمارهٔ ۷۰سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد
  6. شمارهٔ ۷۱خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود
  7. شمارهٔ ۷۲عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشود
  8. شمارهٔ ۷۳بخت شود یار، یار اگر بگذارد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.