پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

مرا در سر بود شوری که در هر سر نمی‌گنجد

نوای عاشقی در نای تن‌پرور نمی‌گنجد

کتاب لیلی و مجنون به مکتب خانه افسانه است

حدیث عاشق و معشوق در دفتر نمی‌گنجد

وای عندلیب و شور قمری داستان‌ها ساخت

چه لطف است اینکه اندر طائر دیگر نمی‌گنجد

نه هر مرغ شکرخایی بود طوطی شکرخا

که طوطی را بود شهدی که در شکر نمی‌گنجد

ز حسن دختر فکرم بود زال جهان واله

کنار مادر گیتی جز این دختر نمی‌گنجد

مرا جز ساغر ابروی جانان آرزویی نیست

نشاط عشق در هر باده و ساغر نمی‌گنجد

نهال معرفت از جویبار چشم جوید آب

چنان آبی که اندر چشمهٔ کوثر نمی‌گنجد

سلوک اهل دل از حیطۀ تعبیر بیرون است

به جز در همت این معنای فرخ‌فر نمی‌گنجد

اگر مشتاق یاری مفتقر از خویش خالی شو

خلیل عشق در بتخانهٔ آزر نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داند
  2. شمارهٔ ۶۹آن یار لاله رو گر ما را نمی نوازد
  3. شمارهٔ ۷۰سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد
  4. شمارهٔ ۷۱خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود
  5. شمارهٔ ۷۲عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشود
  6. شمارهٔ ۷۳بخت شود یار، یار اگر بگذارد
  7. شمارهٔ ۷۴به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کند
  8. شمارهٔ ۷۵دوش هاتف غیبی حل این معما کرد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.