پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

آن یار لاله رو گر ما را نمی نوازد

سهلست، از چه ما را چون شمع می گدازد

دل آب شد ز هجرش دیگر چسان بسوزد

امید وصل او نیست تا با غمش بسازد

عمریست در نیازم در پای سرو نازم

تا کی نیاز آرم تا چند او بنازد

غیر از نیازمندی از بندان نشاید

جانا تو نازنینی ناز از تو می برازد

ای یکه تاز میدان در عرصۀ ملاحت

آهسته تا که عاش جان در رهت ببازد

ترسم ز گرد راهت هم کس نشان نیابد

ور چون سمند گردون اندر پیت بتازد

گر مفتقر دهد جان در پای نازنینت

سر تا به اوج کیوان از شوق بر فرازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود
  2. شمارهٔ ۷۲عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشود
  3. شمارهٔ ۷۳بخت شود یار، یار اگر بگذارد
  4. شمارهٔ ۷۴به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کند
  5. شمارهٔ ۷۵دوش هاتف غیبی حل این معما کرد
  6. شمارهٔ ۷۶گهی به کعبۀ جانان سفر توانی کرد
  7. شمارهٔ ۷۷سینۀ تنگم مجال آه ندارد
  8. شمارهٔ ۷۸تجلی کرد یارم تا که گیتی را بیاراید
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.