پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داند

حدیث حسن عذرا را به جز وامق نمی‌داند

مرا شوقی بود در دل که اظهارش بُوَد مشکل

چه راز است آنکه جز صاحبدل شائق نمی‌داند

علاج دردمند عشق صبر است و شکیبایی

ز من بشنو، طبیب ماهر حاذق نمی‌داند

بلی سِرّ حقیقت راز مردان طریقت جوی

لِسان عشق را البته هر ناطق نمی‌داند

نیندیشد ز آخر هرکه ز اول عشق آموزد

ز خود بگذشته هرگز سابق و لاحق نمی‌داند

نشاید مشت خاکی را چه آتش سرکشی کردن

که هر سنجیده خود را بر کسی فائق نمی‌داند

مده فرماندهی در ملک دل دیو طبیعت را

که عقل این حکمرانی را بر او لایق نمی‌داند

به عیب ظاهر مخلوق بر باطن مکن حکمی

که مکنون خلایق را به جز خالق نمی‌داند

بپرس از مفتقر هر نکته‌ای کز عشق می‌خواهی

فنون عشق عذرا را به جز وامق نمی‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد
  2. شمارهٔ ۷۱خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود
  3. شمارهٔ ۷۲عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشود
  4. شمارهٔ ۷۳بخت شود یار، یار اگر بگذارد
  5. شمارهٔ ۷۴به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کند
  6. شمارهٔ ۷۵دوش هاتف غیبی حل این معما کرد
  7. شمارهٔ ۷۶گهی به کعبۀ جانان سفر توانی کرد
  8. شمارهٔ ۷۷سینۀ تنگم مجال آه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.