پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمد

حضرت سلیمان را هدهد سبا آمد

مژده بادت ای بلبل می‌دمد به صحرا گل

شور و فتنه داد گل موسم نوا آمد

کوفت کوس آزادی آسمان به صد شادی

یا که شاخ شمشادی با قد رسا آمد

صبح شام غم سرزد آفتاب خاورزد

یار حلقه بر در زد بوی آشنا آمد

زهره نغمه زد آزادد مشتری دل از کف داد

از پی مبارک باد چرخ در صدا آمد

شد جوان زندانی بر سریر سلطانی

بهر پیر کنعانی کجل توتیا آمد

گرچه موج بی پایان زد بکشتی دوران

نیست با کی از طوفان نوح ناخدا آمد

طالب حقیقت را نوبت تجلی شد

سالک طریقت را خضر رهنما آمد

باز کن دو چشم دل بین که کیف مدالظل

مفتقر مشو غافل سایۀ هما آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷گر تیر غمی به شست گیرد
  2. شمارهٔ ۶۸رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داند
  3. شمارهٔ ۶۹آن یار لاله رو گر ما را نمی نوازد
  4. شمارهٔ ۷۰سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد
  5. شمارهٔ ۷۱خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود
  6. شمارهٔ ۷۲عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشود
  7. شمارهٔ ۷۳بخت شود یار، یار اگر بگذارد
  8. شمارهٔ ۷۴به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.