پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

دلی که شیفتۀ روی آن پریزاد است

ز بند دیو طبیعت هماره آزاد است

خراب بادۀ عشق تو ای بت سرمست

خرابی دل او زین خراب آباد است

ز جام باده طلب عکس شاهد وحدت

که نقش باطل کثرت چو کاه بر باد است

اگر بکوی حقیقت گذر کنی بینی

اساس ملک طبیعت چه سست بنیاد است

بر تک و بوی مشو غره و بجو یاری

که جسن صورت و معنی او خداداد است

نگار من! بگشا چهره تا که بگشائی

ز کار من گرهی را که مشکل افتاد است

قمار عشق بسی با تو باختیم ولی

تو را عجب که فراموش شد، مرا یاد است

درون سوختگان را نمانده جز آهی

چه حال داد نباشد چه جای فریاد است

قرین یار سهی سرو را چه آگاهی است

از آن کسی که زمین گیر شاخ شمشاد است

ز تلخ کامی ایام خوشترین خبری

حکایت لب شیرین و شور فرهاد است

چو مفتقر بغمم دوست مبتلائی نیست

ولیک چون غم عشق است دل بسی شاد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست
  2. شمارهٔ ۵۷براستان که سر من بر آستانۀ تست
  3. شمارهٔ ۵۸جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
  4. شمارهٔ ۵۹جز به بوی تو مشام دل و جان عاطر نیست
  5. شمارهٔ ۶۰مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیست
  6. شمارهٔ ۶۱تا دل آشفته ام شیفتۀ روی تست
  7. شمارهٔ ۶۲گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش است
  8. شمارهٔ ۶۳ما را به جهان جز به تو کاری نبود
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.