پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش است

لیک چندیست که این غائله بیش از پیش است

بهرۀ من همه زان نخل شکر بر زهر است

قسمت من همه زان چشمۀ نوشین نیش است

هر که شد طرۀ هندوی ترا حلقه بگوش

گر بگویند عجب نیست که کافر کیش است

عاشق اندیشه ندارد ز بدو نیک جهان

آری اندیشه گری پیشۀ دور اندیش است

هر که در حلقۀ آن زلف پریشان زده دست

پای او بر سر هر تفرقه و تشویش است

کامرانیّ دو گیتی طمع خام بود

همت عاشق دلسوخته از آن بیش است

روی در خلوت دل کن که تو بیگانه نئی

آنچه سالک طلبد گر نگرد در خویش است

مفتقر همت پاکان ز قلندر مطلب

هر که در فقر و فنا زد قدمی درویش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴فدائیان ره عشق دوست مرد رهند
  2. شمارهٔ ۶۵مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمد
  3. شمارهٔ ۶۶مرا در سر بود شوری که در هر سر نمی‌گنجد
  4. شمارهٔ ۶۷گر تیر غمی به شست گیرد
  5. شمارهٔ ۶۸رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داند
  6. شمارهٔ ۶۹آن یار لاله رو گر ما را نمی نوازد
  7. شمارهٔ ۷۰سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ دارد
  8. شمارهٔ ۷۱خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.