پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیست

زانکه سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

سینه گنجینۀ عشق تو و از لخت جگر

لعل رمانی و والا گهری نیست که نیست

همتی بدرقۀ راه من گمشده کن

راه عشقست ز هر سو خطری نیست که نیست

نخل شکر بر تو زهر غم آورده ببار

سرو آزاد ترا برگ و بری نیست که نیست

دست بیداد بیند ای فلک سفله پرست

ورنه این مظلمه را دادگری نیست که نیست

صبح امید مرا تیره تر از شام مکن

که مرا شعلۀ آه سحری نیست که نیست

عشق در پرده اگر باخته ام می دانم

با چنین شور و نوا پرده دری نیست که نیست

گرچه از بزم تو مهجور و بصورت دورم

لیکم از عالم معنی خبری نیست که نیست

مفتقر خود بنظر بازی اگر می نازد

تا بدانند که صاحب نظری نیست که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش است
  2. شمارهٔ ۶۳ما را به جهان جز به تو کاری نبود
  3. شمارهٔ ۶۴فدائیان ره عشق دوست مرد رهند
  4. شمارهٔ ۶۵مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمد
  5. شمارهٔ ۶۶مرا در سر بود شوری که در هر سر نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۶۷گر تیر غمی به شست گیرد
  7. شمارهٔ ۶۸رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داند
  8. شمارهٔ ۶۹آن یار لاله رو گر ما را نمی نوازد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.