پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

جز به بوی تو مشام دل و جان عاطر نیست

خاطری کز تو فراغت طلبد خاطر نیست

سالکی را که دل از کف نبرد جذبۀ شوق

گرچه عمری بسلوک است ولی سائر نیست

دیده ای را که بود جز به تو هر سو نظری

بخدا در نظر اهل نظر ناظر نیست

مرغ دل در قفس سینه که سینای تو نیست

گرچه دستان زمانست ولی ذاکر نیست

دل ارباب حضور و هوس حور و قصور

حاش لله که چنین همتشان قاصر نیست

هر که در دام تو افتاد بگردید خلاص

عشق را اول اگر هست ولی آخر نیست

دل بمعمورۀ حسن تو بود آبادان

گرچه از باده خرابست ولی بائر نیست

مفتقر را مگر از بند، تو آزاد کنی

بال و پر بسته چه پرواز کند، قادر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱تا دل آشفته ام شیفتۀ روی تست
  2. شمارهٔ ۶۲گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش است
  3. شمارهٔ ۶۳ما را به جهان جز به تو کاری نبود
  4. شمارهٔ ۶۴فدائیان ره عشق دوست مرد رهند
  5. شمارهٔ ۶۵مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمد
  6. شمارهٔ ۶۶مرا در سر بود شوری که در هر سر نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۶۷گر تیر غمی به شست گیرد
  8. شمارهٔ ۶۸رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داند
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.