پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست

لیک دم بسته زبان را سر غمازی نیست

دل گرفتم ز دو گیتی و چنان یکه شدم

که بجز ساز غم عشق تو دمسازی نیست

از غم لالۀ روی تو شدم داغ و چه باک

شمع را تا نبود شعله سر افرازی نیست

عشق را هر که ندانسته به بازیچه گرفت

عاقبت دید که جز بازی جانبازی نیست

بوالعجب حال من شیفته و عشوۀ تست

که ز من جمله نیاز وز تو جز نازی نیست

طبع افسرده کجا شعر تر و تازه کجا

دل چنان خسته که دیگر سر آوازی نیست

از ازل تا با بد عشق تو شد قسمت ما

عشق را هیچ سرانجامی و آغازی نیست

مفتقر را زده سودای تو شوری بر سر

ورنه در مرحلهٔ قافیه‌پردازی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیست
  2. شمارهٔ ۶۱تا دل آشفته ام شیفتۀ روی تست
  3. شمارهٔ ۶۲گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش است
  4. شمارهٔ ۶۳ما را به جهان جز به تو کاری نبود
  5. شمارهٔ ۶۴فدائیان ره عشق دوست مرد رهند
  6. شمارهٔ ۶۵مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمد
  7. شمارهٔ ۶۶مرا در سر بود شوری که در هر سر نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۶۷گر تیر غمی به شست گیرد
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.