پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

مذمت عاشقان ز پستی همت است

عشق رخ مهوشان فریضۀ ذمت است

ز عشق منعم مکن ای ز خدا بی خبر

که نقطۀ مرکز دائرۀ رحمت است

مترس از طعنۀ جاهل افعی صفت

که عشق گنجینۀ معرفت و حکمت است

ز نعمت عشق هان مباد غافل شوی

که نقمت بی علاج غفلت از این نعمت است

ز پرتو نور عشق طور تجلی است دل

چه داند آن کس که در بادیۀ ظلمت است

ز عشق بر بند لب مگر ز روی ادب

که حضرت عشق را نهایت حرمت است

صفای عشقت بود کدورت طبع را

که عشق سرچشمۀ طهارت و عصمت است

ز زحمت و صدمۀ عشق هراسان مباش

که راحت جاودان در خور این زحمت است

عشق تو جانا مرا شد ز ازل سرنوشت

که تا ابد مفتقر شاکر از این قسمت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است
  2. شمارهٔ ۵۶در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست
  3. شمارهٔ ۵۷براستان که سر من بر آستانۀ تست
  4. شمارهٔ ۵۸جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
  5. شمارهٔ ۵۹جز به بوی تو مشام دل و جان عاطر نیست
  6. شمارهٔ ۶۰مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیست
  7. شمارهٔ ۶۱تا دل آشفته ام شیفتۀ روی تست
  8. شمارهٔ ۶۲گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش است
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.