پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب

دری و یاقوت لب، سیم بر، وزر نقاب

ای که بمعمورۀ حسن، تو فرماندهی

لشگر عشق تو کرد کشور دل را خراب

حسرت روی تو دادد هستی ما را بباد

وز غم تو دل گداخت، شد جگر از غصه آب

طرۀ طرّار تو روز مرا کرده تار

نرگس بیمار تو برده شب از دیده خواب

لالۀ رخسار تو شمع جهانسوز من

سینه از او داغدار، مرغ دل از وی کباب

تیع دوا بروی تو برده ز سر هوش من

شور تو شوریده ام کرده نه شور شراب

خط تو دیباچۀ دفتر حسن ازل

گشته مصور در او معنی علم الکتاب

تا ندرد مفتقر پردۀ پندار را

کی نگرد یار را جلوه‌کنان بی‌حجاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده است
  2. شمارهٔ ۵۲از تو بیداد وز من ناله و فریاد خوش است
  3. شمارهٔ ۵۳مذمت عاشقان ز پستی همت است
  4. شمارهٔ ۵۴دلی که شیفتۀ روی آن پریزاد است
  5. شمارهٔ ۵۵هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است
  6. شمارهٔ ۵۶در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست
  7. شمارهٔ ۵۷براستان که سر من بر آستانۀ تست
  8. شمارهٔ ۵۸جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.