پرش به محتوای اصلی
غروی اصفهانی غروی اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلی

دل من سینۀ سینا، رخ تو طور تجلی

هر که را روی بیاریّ و نگاری بکناری

جز بدامان تو ما را نبود دست تولی

نالم از سرزنش حاشیۀ بزم تو؟ حاشا

کنم از تازه حریفان تو گاهی گله؟ کلا

گرچه دوریم ولی مست می شوق حضوریم

عارفان را نبود جز بتو هم از تو تسلی

وهم هرگز نتواند که بدان پایه برد پی

رفرف همت اگر بگذرد از عرش معلی

ذره هر چند در این مرحله همت بگمارد

تاب خورشید ندارد و متی أقبل ولی

قاب قوسین دوا بروی تو بس منظر عالیست

قوۀ باصرۀ عقل دنا ثم تدلی

مفتقر بار غیور است ز خود نیز بیندیش

یتجلی لفواد عن سوی الله تخلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصاب
  2. شمارهٔ ۵۰کعبۀ کوی تو رشک خلد برین است
  3. شمارهٔ ۵۱صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده است
  4. شمارهٔ ۵۲از تو بیداد وز من ناله و فریاد خوش است
  5. شمارهٔ ۵۳مذمت عاشقان ز پستی همت است
  6. شمارهٔ ۵۴دلی که شیفتۀ روی آن پریزاد است
  7. شمارهٔ ۵۵هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است
  8. شمارهٔ ۵۶در سری نیست که سودای سر کوی تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

غروی اصفهانی درباره‌ی غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی(۱۲۹۶ هـ.ق _ ۱۳۶۱ هـ.ق) معروف به «کمپانی اصفهانی» فقیه، شاعر و از مجتهدین مشهور معاصر شیعهٔ امامیه بود. وی در اشعارش، «مفتقر» تخلص می‌کرد. وی در روز دوم محرم سال ۱۲۹۶ هجری قمری در کاظمین به دنیا آمد. او که فرزند «محمدحسن» یکی از بازرگانان متدین و ثروتمند بود از این موقعیت در راه تحصیل علم و علوم ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.